X
تبلیغات
ردپای عشق

ردپای عشق

 

ا

آرزو کن

گوشهای ” خدا ” پر است از آرزو و دستهایش پر ز معجزه

شاید بزرگترین آرزوی تو کوچکترین معجزه ی ” خدا ” باشد . .. .

islamic

 

 

[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 18:51 ] [ ] [ ]


تنها

 

چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی
چقدر هم تنها!
خیال می‌کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی!
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه، وصل ممکن نیست
همیشه فاصله‌ای هست
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله‌ای هست
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله‌هاست
صدای فاصله‌هایی که
غرق ابهامند

(از آلبوم سهراب-سهراب سپهری)


 

comment
[ جمعه سی ام تیر 1391 ] [ 16:24 ] [ ] [ ]


گذر

 

              سالهاست که معنای این را نفهمیده ام

                “رفت و آمد” یا “آمد‌ و رفت” ؟

  آدمها می‌روند که برگردند ، یا می‌آیند که بروند . . . ؟


 
[ چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ] [ 17:8 ] [ ] [ ]


بازیچه

 

یک عمر ، یک نفس 

 با گام های ممتد بی آغاز  

 

در جاده های ممتد بی پایان  

  در امتداد این همه پوچی  

 

تا هیچ می رسیم  

بازیچه ایم ما  

 

 

محمدرضاعبدالملکیان

                                                                                                                                                      محمدرضاعبدالملکیان

 

 

 

[ چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ] [ 17:6 ] [ ] [ ]


تشویق

 

بسیاری از نقاط روشن و درخشان زندگی ما در گرو تشویق هایی است كه از ما به عمل آمده است.((تذااا؟))  

[ چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ] [ 4:25 ] [ ] [ ]


السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

می گویید شیشه ها احساس ندارند.

ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا حسین آرام گریست ...

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 20:50 ] [ ] [ ]


صدا کن مرا

 

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

(سهراب سپهری)

[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 5:25 ] [ ] [ ]


مهربانی

 مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده است
موسم نیلوفران یعنی که باران هست

یعنی یک نفر آبیست
موسم نیلوفران یعنی یک نفر می آید از آنسوی دلتنگی
می شود برخاست در باران دست در دست نجیب مهربانی

 
دوستی رامی شود پرسید
چشم ها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بیاموزیم
مهربانی را بیاموزیم
مهربانی را بیاموزیم
 
(سروده اقای عبدالملکیان ـ صدای زنده یاد خسرو شکیبایی)


[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 16:7 ] [ ] [ ]


خدا مواظب ماست(شاید برای شما اتفاق بیافتد)

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند





در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود
...
..
.
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود
و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد


یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد

 یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد


یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد


اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد

یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود


یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم




دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
...
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست

[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 17:22 ] [ ] [ ]


دلم گرفته

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد …

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد …

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم… بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم…

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم…

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت …

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند … چشمانم

بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد …

آخ که چقدر تنهایم … دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم

بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

شده است …

رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته …. پیر

تنها…. تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های

دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت ….

اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی

دوباره ای است … پس برگرد … عاشقانه برگرد

برای همیشه برگرد…

[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 19:0 ] [ ] [ ]


بیاموزیم از عقاب

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است.

 

عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند . ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد !!!زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد چنگالهای بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند.

نوک بلند و تیزش خمیده و کند میشود شهبال های کهن سالش، بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند وپرواز برای عقاب دشوار می گردددر این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد.یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد !!!

برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تانوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند سپس باید چنگال هایش را از جای برکند زمانی که به جای چنگال های کنده شده چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کندسرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده و  ۳۰سال دیگر زندگی می کند.

گاهی اوقات ما انسانها هم برای تولدی دوباره باید به خودمان رنج و سختی توبه را بچشانیم

[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 17:3 ] [ ] [ ]